بار ديگر مزار شاملو تخريب شد

براى چهارمين سال متوالى مزار احمد شاملو در امامزاده طاهر كرج توسط افراد ناشناس تخريب شد. سياوش شاملو پيرامون جزئيات اين حادثه به شرق گفت: «نيمه شب ۱۱ فروردين حدود ساعت ۱ تا ۵/۱ بامداد مقبره احمد شاملو شاعر ملى كشورمان را با ديلم از جا كنده اند و چند متر دورتر برده اند و با پتك خرد كرده اند. مسئول آستان امامزاده طاهر روز بعد از اين اتفاق با من تماس گرفت و ضمن عذر خواهى گفت كه سنگ قابل ترميم است و فقط دو ترك برداشته است اما كسانى كه همان روز سر مزار رفتند گفتند كه سنگى باقى نمانده و قطعات آن در جاهاى مختلف امامزاده پخش شده است.» سياوش شاملو در ادامه مى گويد كه تنها امضاى شاملو روى سنگ قبر گيرش آمده كه آن را هم با خود به خانه برده است. خانواده شاملو تاكنون چهار بار سنگ مزار اين شاعر را عوض كرده اند و با اين اتفاق جديد سيروس شاملو مى گويد كه ديگر سنگ مزار را عوض نخواهد كرد: «بگذاريد مردم ما شاعرى داشته باشند كه قبرش سنگ ندارد.» از او پيرامون پيگيرى هايى كه براى شناسايى اين افراد انجام داده است مى پرسيم و مى گويد كه در طول اين سال ها هيچ گاه به سراغ مراجع قانونى براى پيگيرى اين حادثه نرفته است چرا كه معتقد بوده به نتيجه اى نخواهد رسيد. در مورد اتفاق اخير هم مى خواسته بعد از تعطيلات از طريق مسئول آستان امامزاده طاهر پيگيرى كند كه به او اطلاع داده اند اين مسئول عوض شده است. اين اتفاق در طول اين سال ها هميشه در فروردين ماه رخ داده است و وقتى از سياوش شاملو مى پرسيم كه انتخاب فروردين از سوى اين افراد دليل خاصى دارد، مى گويد: «دليل خاصى نمى بينم. انگار فقط مى خواهند كه ما از بهار حظ نبريم.» روز گذشته پيگيرى هاى خبرنگار شرق براى گفت وگو با مسئولان آستان امامزاده طاهر در مورد اين اتفاق بى نتيجه ماند.
منبع : روزنامه شرق یکشنبه ۲۰ فروردین ۸۵
این مطلب بدون شرح ِ و توضیحی نداره . توضیحش با شماست.
باد سردی که از پنجره میاد بیدارم می کنه . هنوز سرم خوب نشده . سردرد ... بی حوصلگی ... هدف گنگ و مبهم ... !ok همه چی واسه شروع آماده اس ..
تقویم میگه
فصل بهاره
فروغ میگه
فصل حالا فصل گوجه و سيب و خيار بستنيس
چن روز ديگه تو تكيه سينه زنيس
شاملو میگه
یادش بخیر پاییز ...
اما ...
اما من سالهاست زمستونم
(اینو مهدی میگفت)
پشتسر تو که نگاه میکنی منظره دلخوش کننده ای پیدا نمی کنی - مردم چطوری فراموش میکنن.....؟ روبرو .. تاریک ... مبهم . آینده و گذشته همیشه فاصله شو نو با من حفظ کردن ... اما نمیدونم چی شد که تیکه های من توی گذشته جا موند . چشمم به آینده بود اما تنها چیزی که دارم گذشته ایه که دوسش ندارم
آخ سرم ... چه بادی میاد ... میخواد درو بشکنه بیاد تو .. نمی دونه اینجا خبری نیست جز تنهایی و تنهایی و تنهایی و... جمع تنهایی ها جمه . اینجا فقط تنهایی ها تنها نیستن چون همشون تو وجود من جمع شدن شاید این باد ترانه دسته جمعی تنهایی هاست :
دلتنگی های آدمی را باد ....
حوصله ام سر رفته حالم داره به هم میخوره انگار میخوام داد بزنم" آهای زکی ! "
اما نمیدونم چرا یادم میره من ۲۴ ساله مردم ...؟؟؟

چون ابر به نوروز رخ لاله بشست برخيز و به جام باده کن عزم درست
کاين سبزه که امروز تماشاگه تست فردا همه از خاک تو بر خواهد رست
خیام
سالي
نوروز
بيچلچله بيبنفشه ميآيد،
بيجنبش ِ سرد ِ برگ ِ نارنج بر آب
بي گردش ِ مُرغانهی رنگين بر آينه.
سالي
نوروز
بيگندم ِ سبز و سفره ميآيد،
بيپيغام ِ خموش ِ ماهي از تُنگ ِ بلور
بيرقص ِ عفيف ِ شعله در مردنگي.
سالي
نوروز
همراه ِ بهدرکوبي مرداني
سنگيني بار ِ سالهاشان بر دوش:
تا لالهی سوخته به ياد آرد باز
نام ِ ممنوعاش را
و تاقچهی گناه
ديگر بار
با احساس ِ کتابهای ممنوع
تقديس شود.
در معبر ِ قتل ِ عام
شمعهای خاطره افروخته خواهد شد.
دروازههای بسته
بهناگاه
فراز خواهد شد
دستان ِ اشتياق
از دريچهها دراز خواهد شد
لبان ِ فراموشي
به خنده باز خواهد شد
و بهار
در معبری از غريو
تا شهر ِ خسته
پيشباز خواهد شد.
سالي
آری
بيگاهان
نوروز
چنين
آغاز خواهد شد.
احمد شاملو
نوروزتون مبارک
ديروز فيلم "برف" رو ديدم . مستندي به ياد فرهاد،كار آقاي مهران زينت بخش.قصدم اين نيست فيلم رو نقد كنم چون نه خودمو اينكاره ميدونم نه اصلا حرفم در مورد فيلمه.
حين ديدن فيلم باز ياد اين افتادم كه چرا ما،ساكنين اين مرز پر گهرتا اين اندازه از سوزو گداز خوشمون مياد ؟ چرا تاوقتي يه هنرمند اونم در اين اندازه ها زنده ست ما يادي از اون نمي كنيم و اصلا اونو نمي شناسيم بعد كه كار از كار گذشت سعي مي كنيم فراموشي و بي هوشي خدمونو پشت اينجور اسطوره سازي ها پنهون كنيم
_ توي فقر مطلق مرد ...
_ مظلوم بود ...
_ خودش فهميده بود مي خواد بره ...
_ واقعاً انسان بود ...
اين جمله ها واسه همه آشناس ، وقتي كسي بي نفس ميشه اينها اولين حرفهايه كه بدرقه عزيز از دست رفته ميشه . اوايل فكر مي كردم ازسر بدشانسيِ كه دير همديگه رو كشف مي كنيم اما حالا مي دونم كه اين فرهنگ ماست ، ما مرده پرستيم، خوشمون مياد يكي هرچه غم انگيز تر از دست بره تا واسه مرثيه خوني كثيفِ خودمون سوژه داشته باشيم.اينجا انسان خوب انسان مرده ست اينجا با مرگ ِ كه تو كشف مي شي و با مرگ ِ كه تا مرز اسطوره شدن پيش ميري
توي روزهايي كه فرهاد بي نفس شده بود يادمه كه هر مجله اي يه ويژه نامه چاپ مي كرد
_ مرد تنها هم رفت ...
_ جمعه فرهاد هم رسيد ...
_ بدرود امپراتور ...
اما پيش تر كوچكترين مطلبي رو در مورد فرهاد توي همين مجله ها نمي تونستي پيدا كني
آدم ياد ارشميدوس ميوفته و جمله معروفش ... يافتم ... همه ارشميدوس شدن اما اين يافتن به چه كار آدمي كه حالا مرده مياد ؟ ( تازه اگه يافتني در كار باشه كه من شك دارم )
اون ور آب هم كه اوضاع دست كمي از اين ور نداشت و نداره به محض اعلام خبر در گذشت فرهاد تمامي شبكه ها از فرهاد گر مي گيرن از صبح تا شب ترانه جمعه پخش ميشه همه فرهاد شناس شدن و از خا طرات مشتركشون ميگن حالا سر سوزوندن و نسوزوندن پيكر فرهاد دعوا ست، طبق معمول چند تا كميته تشكيل ميشه و ... شرم بر ما
پاريس.گورستان پرلاشز . مراسم خاكسپاري يا سوزاندن جسد فرهاد ( فرقي نمي كنه چون جسدي در كار نيست . جسد گم شده )
اسفنديار منفرد زاذه ميگه كه فرهاد در ايران زنداني بود ... داريوش اقبالي و ابي هم هستن
عباس بختياري رييس فرهنگسراي پويا در پاريس سخنراني خودش رو اينجوري شروع مي كنه :
بوي عيد ... بوي توپ ... بوي كاغذ ِ رنگي...
منظورش احتمالآ اين بوده
بوي عيدي ... بوي توپ ... بوي كاغذ رنگي
رييس فرهنگسرا از اول تا آخر ترانه رو اشتباه مي خونه ... واقعآ كه
جالب ترين نكته در مورد مرگ فرهاد این بود : بيانيه مركز موسيقي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ...
بسم الله الرحمن الرحيم
انا لله و انااليه راجعون
فرهاد مهراد هنرمند محبوب موسيقي ايران كه با تحمل يك دوره بيماري سخت و طولاني دارفاني را وداع گفت،يقيناً از جمله هنرمنداني است كه تاريخ موسيقي ايران نام وي را در شمار روشنگران پوياي اجتماعي ايران جاي خوهد داد . فرهاد در موسيقي پاپ ايران هنرمندي بي بديل است كه جامه و زمان را به خوبي درك كرد. آثار وي با نو آوري هايش ، پيوند عميقي كه با آيين و سرزمينش داشته هوشمندانه و فهيم همچون لباسي فاخر پيكر انديشه اش را تلآلويي پاك و هنرمندانه مي آراست . صداي او با سرود "محمد " براي مردم ايران جاودانه است، آنگاه كه مردم به دنبال ناجي براي روح و جسم خويش به سوي هر معرف معرفت با شيفتگي تمام مي شتافتند او "محمد" را براي مردم خويش والامقام معرفي كرد . نامش و يادش جاودان .
ضايعه درگذشت فرهاد را به جامه هنري ايران به ويژه جامه موسيقي كشور تسليت گفته و از خداوند متعال شادي روح او و بقاي عمر باز ماندگا ن را خواستاريم .
مركز موسيقي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي
حافظه مون اونقدر پاك هست كه اين بیانیه رو "تسكيني بر قلب زخم خورده اهالي موسيقي" بدونيم و چندین بار به خاطر اين بيانيه از وزارت ارشاد تشكر كنيم
حافظمون اونقدر پاك هست كه خنجر اين بيانه رو تو پشتمون احساس نكرديم و نمي كنيم
به ما چه كه فرهاد نتونست مجوز كنسرت داخل ايران بگيره
صدور اين بيانيه اولين و اخرين كاري بود كه اين مركز در مورد فرهاد كرد
اما من مي پرسم
چرا فرهاد نتونست توي وطنش كنسرت اجرا كنه ؟
جرا بزرگترين خواننده مملكت بايد واسه اجراي كنسرت چندين هزار كيلومتر از اين مرز پر گهر دور بشه ؟
به راستی عجب مرز پر گهري
راستي دم عيدي منتظر پخش كاري از كامران نجف زاده ( خبر نگار متفاوت ) باشين :
موزيك متن : سرود بوي عيدي
نريشن : كامران نجف زاده
بر تصاويري از حال و هواي مردم در روزهاي آخر سال شايد هم نماز جمعه در ابتدا و انتهای گزارش هم احتمالآ چهره رو به دوربین آقای نجف زاده رو شاهد خواهید بود
توضيح از آقاي نجف زاده : اگه فكر مي كنين اين صدايي كه ميشنوين ترانه اس اشتباه مي كنين اين يه سروده اسمش هم بوي عيدیه و نه كودكانه. اينكه ترانه سرا ببخشيد سرود سرا و آهنگسازش هم كيا هستن به من و شما مربوط نميشه.
***
ديروز (۸ مارس) روز جهاني زن بود . با يك روز تاخير اين شعر و اين لينك رو اينجا ميذارم آهنگ متن وبلاگم به همين مناسبت موقتا عوض شده .
چرا شبگير ميگريد؟
من اين را پرسيدهام
من اين را ميپرسم.
□
عفونتات از صبریست
که پيشه کردهای
به هاویه وهن
تو ايوبي
که از اين پيش اگر
به پای
برخاسته بودی
خضروارت
به هر قدم
سبزينهی چمني
به خاک
ميگسترد،
و باد ِ دامانات
تندبادی
تا نظم ِ کاغذين ِ گُلبوتههای خار
برويد
من اين را گفته ام
هميشه
هميشه من اين را ميگويم!
احمد شاملو
>> صدای شاعر <<
اين سايت اينترنتي روهم بهتون معرفي ميكنم .
"سايت زنان ايران سعي دارد دريچه اي هرچند کوچک باز کند بر روي زندگي زنان ايران؛ اين نيمه هميشه پنهان سرزمين ما. اين سايت با شعار " حقوق زنان، حقوق بشر است"، مي خواهد از مسائل، مشکلات و موفقيتهاي زنان ايراني بگويد و در اين راه، دست تمامي آناني را که به برابري حقوقي و عملي زن و مرد اعتقاد دارند، مي فشارد."
اين قسمتي از توضيحي بود كه دست اندركاران اين سايت در مورد فعاليتشون دادن.
در روزهاي آخر اسفند
كوچ بنفشه هاي مهاجر
زيباست
در نيم روز روشن اسفند
وقتي بنفشه ها را از سايه هاي سرد
در اطلس شميم بهاران
با خاك و ريشه
ميهن سيارشان
در جعبه هاي كوچك چوبي
در گوشه ي خيابان مي آورند
جوي هزار زمزمه در من
مي جوشد
اي كاش
اي كاش آدمي وطنش را
مثل بنفشه ها
در جعبه هاي خاك
يك روز مي توانست
همراه خويشتن ببرد هر كجا كه خواست
در روشناي باران
در آفتاب پاك
(شفیعی کدکنی)
نظر شما چيه ؟
Hey you, out there in the cold
Getting lonely, getting old
Can you feel me?
Hey you, standing in the aisles
With itchy feet and fading smiles
Can you feel me?
Hey you, dont help them to bury the light
Don't give in without a fight
آهاي، تو كه آن بيرون در سرما ايستادهاي
تو كه پير مي شوي، تنها ميشوي
ميتواني مرا حس كني؟
آهاي، تو كه در راهروها ايستادهاي
با پاهايي كه ميخارند و لبخندهاي بيرنگ
ميتواني مرا حس كني؟
آهاي! تو كمكشان نكن تا روشنايي را به خاك سپارند
بيآنكه بجنگي تسليم مشو.
Hey you, out there on your own
Sitting naked by the phone
Would you touch me?
Hey you, with you ear against the wall
Waiting for someone to call out
Would you touch me?
Hey you, would you help me to carry the stone?
Open your heart, I'm coming home.
آهاي تو كه آنجا در افكار خودت
برهنه كنار تلفن نشستهاي
ميخواهي به من دست بزني؟
آهاي تو كه گوش به ديوار گذاشتهاي
منتظري تا كسي صدايت بكند
ميخواهي به من دست بزني؟
آهاي تو، كمكم ميكني كه سنگ را بر دوش كشم؟
قلبت را بگشا، به خانه ميآيم
But it was only fantasy.
The wall was too high,
As you can see.
No matter how he tried,
He could not break free.
And the worms ate into his brain.
اما اين فقط يك خيال بود
همانطور كه ميبينيد
ديوار خيلي بلند بود.
هر قدر تلاش ميكرد
نتوانست رها شود
و كرمها مغزش را خوردند
Hey you, standing in the road
always doing what you're told
Can you help me?
Hey you, out there beyond the wall,
Breaking bottles in the hall,
Can you help me?
Hey you, don't tell me there's no hope at all
Together we stand, divided we fall.
آهاي تو، كه در جاده ايستادهاي
هميشه هر كاري بگويند ميكني
ميتواني كمكم كني؟
آهاي تو كه در پشت ديواري
بطريها را در تالار ميشكني
ميتواني كمكم كني؟
آهاي تو، به من نگو كه اصلا اميدي نيست
با هم ميايستيم، جدا از هم ميافتيم
متن اصلي و برگردان از ghaflat.com
همه چي از ياد آدم ميره مگه يادش كه هميشه يادشه
حسين پناهي
********
درود
من سرگردونم . خسته ام . هزار حرف نگفته دارم كه ممكنه نگفته بمونه. نميدونم دنبال چي ميگردم . پس اگه متنهاي بعدي كه اينجا گذاشتم (؟) تا شما بخونين (؟) سنخيتي با هم نداشتن ببخشيد .
واسه شروع چي مي تونه بهتر از شعر شاملو باشه ؟
شعري كه يكسره زندگيست....
جخ امروز از مادر نزادهام...
| از مادر نزادهام |
|
| نه |
بارها به خون ِمان کشيدند
به ياد آر،
و تنها دستآورد ِ کشتار
نانپارهی بيقاتق ِ سفرهی بيبرکت ِ ما بود.
اعراب فريبام دادند
بُرج ِ موريانه را به دستان ِ پُرپينهی خويش بر ايشان در گشودم،
مرا و همهگان را بر نطع ِ سياه نشاندند و
گردن زدند.
| نماز گزاردم و قتل ِ عام شدم |
|
| که رافضيام دانستند. |
| نماز گزاردم و قتل ِ عام شدم |
|
| که قِرمَطيام دانستند. |
به ياد آر
که تنها دستآورد ِ کشتار
جُلپارهی بيقدر ِ عورت ِ ما بود.
خوشبيني برادرت تُرکان را آواز داد
تو را و مرا گردن زدند.
سفاهت ِ من چنگيزيان را آواز داد
تو را و همهگان را گردن زدند.
يوغ ِ ورزاو بر گردن ِمان نهادند.
گاوآهن بر ما بستند
بر گُردهمان نشستند
و گورستاني چندان بيمرز شيار کردند
| که بازماندهگان را |
||
| هنوز از چشم |
||
| خونابه روان است. | ||
| تا جُستوجوی ايمان |
|
| تنها فضيلت ِ ما باشد. |
□
نه
| جخ امروز | ||
| از مادر | ||
| نزادهام. | ||
*******
يادم باشه يادم بمونه تا بيادم نيارن