تبليغاتX
F O R B I D D E N

F O R B I D D E N

زاهدان.........

تیر ماه امسال درست یک سال میشه که من زاهدان رو ترک کردم ....... شهری که حتی تلخ ترین خاطراتش هم برام شیرین بود شیرین و دوست داشتنی ..........متنی که در ادامه میخونید نوشته دوست عزیزم سرکار خانوم "سارا حمیدی" ست  یکی از مهربونترین دوستام در زاهدان

سارای عزیزم

یاد لحظه لحظه با تو بودن مرا سبز میکند مرا جوانه میدهد مرا سیراب میکند

*************************************************************

ای که فصل ها با وجود تو رنگ گرفته

ای که دشت ها با وجود تو به گل نشسته

ای که حرف ها با وجود تو جان گرفته

ای که باد ها به میمنت حضور تو رقص بوسه به راه انداخته

ای که گل های آفتابگردان را به زانو در آورده..........

آری رویت را برگردان ، این من هستم

همان منی که وقتی رفتی تنها تر از هزاران من شد

بمان و دیگر برای ماندنت "تا" مگذار

بمان و هر لحظه برایم با تو بودن را تکرار کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 1:36  توسط مونا  |