ادراک متقابل نه فنای متقابل
همسفر!
در ین راه طولانی -که ما بی خبریم و چون باد میگذرد- بگذار خرده اختلافهایمان با هم باقی بماند مخواه که یکی شویم.مطلقآ یکی.
مخواه که هر چه تو دوست داری من همان را به همان شدت دوست داشته باشم وهر چه من دوست دارم به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد.
مخواه که هر دو یک اواز را بپسندیم یک ساز را یک کتاب را یک طعم را و یک شیوه نگاه کردن را.مخواه که انتخابمان یکی باشد سلیقمان یکی و رویامان یکی.
همسفر بودن و هم هدف بودن ابدآ به معنای شبیه بودن وشبیه شدن نیست وشبیه شدن دال بر کمال نیست بل دلیل توقف است !
عزیز من! اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست بگذار یکی نباشد بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.بخواه که در عین یکی بودن یکی نباشیم.بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید!
بگذار صبورانه و مهرمندانه در باب هر چیزی که مورد اختلاف ماست بحث کنیم اما نخواهیم که بحث ما را به نقطه مطلقآ واحدی برساند
بحث باید مارا به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل............
من کامو را بر سارتر ترجیح میدهم .صادقی را بر ساعدی .باخ را بر بتهوون ترجیح میدهم . عود را بر جملگی سازها. کوه را به دریا. دالی را به پیکاسو. شاملو را حتی به نیما
اما تو ساعدی را دوست تر داری و بالزاک را.پیانو وسنتور را بر عود ترجیه میدهی.نه دالی را طالبی نه پیکاسو را.ونگوک را به هردو ترجیح میدهی. شاملو را دوست داری اما نه هرگز به قدر سهراب سپهری دریا را دوست داری اما نه هرگز دریایی را که باید حسرت زده به ان نگریست
بیا درباره همه اینها به گفتگو بنشینیم! بیا بحث کنیم!بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم!بیا کلنجار برویم!
اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم و این غلبه منجر به این شود که تو نیز چون من بیندیشی یا به عکس.مختصری نزدیک شدن بهتر از غرق شدن است تفاهم بهتر از تسلیم شدن است
تا زمانی که تو ساعدی را ترجیح می دهی وسهراب را درست تا آن زمان ساعدی وسهراب مرا به تفکر وشناخت به زنده بودن وحرکت کردن وادار می کند اگر تو همه من شوی من وتو سهراب را کشده ایم وساعدی را و بسیاری را
عزیزمن بیا حتی اختلاف های اساسی و اصولی مان رادر بسیاری از زمینه ها تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی .شور وحال و زندگی می بخشد نه پژمردگی وافسردگی و مرگ حفظ کنیم .
من وتو .تو و من .حق دار یم در برابر هم قد علم کنیم و حق دار یم بسیاری از نظرات و عقاید یکدیگر را نپذیریم بی آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم
گمان میکنم این از جمله اخرین حقوقی است که در جهان کنونی برای انسانها باقی مانده است:این حق که در خانه خود .در اتاق خود .در خلوت خود .در باب بسیاری از مسائل من جمله سیاست و ارمان های سیاسی اختلاف نظر داشته باشند.
عزیز من!دو نیمه زمانی به راستی یکی میشوند و از دو تنها یک جمع کامل میسازند که بتوانند کمبود های هم را جبران کنند نه انکه عین مطلق هم شوند چیزی بر هم مضاعف نکنند و مسائل خاص و تازه یی را پیش نکشند
پس بانو! بیا تصمیم بگیریم که هرگز عین هم نشویم.
بیا تصمیم بگیریم که حرکاتمان .رفتارمان .حرف زدن مان و سلیقمان کاملآ یکی نشود
و فرصت بدهیم که خرده اختلافهایمان و حتی اختلاف های اساسی مان باقی بماند
و هرگز اختلاف نظر را وسیله تهاجم قرار ندهیم
عزیز من! بیا متفاوت باشیم!
نادر ابراهیمی
کتاب چهل نامه کوتاه به همسرم
نامه سی و چهارم
