تبليغاتX
F O R B I D D E N

F O R B I D D E N

تو را چه میشود وطن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

غزلگریه

ای گره خلوت من ، بهانه هجرت من

بغض بد غربت من ،در شب خیس گم شدن

برگره خلوت من ،تو گره یی دگر مزن

یا بشکن شعر مرا ،یا تو به شعرم بشکن

یا بده پرواز مرا ، از نو بیاغاز مرا

یا بشکن شکن شکن ، هر چه به جا مانده ز من

شعر مرا حوصله کن ، درد مرا زمزمه کن

یا که بر این دهان من ، قفل گران تری بزن

زخم همه ستاره ها ، به شانه های خسته ات

به سینه می فشارمت،تو را چه میشود وطن؟؟؟؟؟؟

پنج سال پیش وقتی برای اولین بار ترانه "غزلگریه" شهیار قنبری رو میخوندم مصراع آخر ترانه برام قابل درک نبود .نمی فهمیدم چه احساسی ممکنه به وطنم داشته باشم که روزی بخوام اون رو در آغوش بگیرم......به سینه بفشارم .......و به حالش گریه کنم.......

این 22 خرداد هم میگذره مثل همه ی انتخابات ها ، راهپیمایی ها، و حضور های میلیونی مردم در صحنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

فقط............... وقتی به چهل و هشت هزار انسانی فکر میکنم که 20 سال پیش به خاطر این مملکت کشته شدند( این آمار رو ارتش داده البته اگه بشه دیگه به آماری اعتماد کرد )

وقتی به سه میلیون جوان بیکاری فکر میکنم که دلشون به این خوشه که درس خوندن، لیسانس و فوق لیسانس گرفتن

وقتی به  دخترکوچولوی مهدکودک  فکر میکنم  زمانی که ازش پرسیدم چه آرزویی داری و  اون با چه اشتیاقی بهم جواب داد:مونا جون من آرزو دارم زود بزرگ شم

وقتی در مقابل انسان هایی که در گذشته این مملکت جون دادند، نیروی اراده و همتی که در حال حاضر در مملکت به بیکاری و پوچی می گذره، و شور و شوقی که برای بزرگ شدن وجود داره ، مناظره های آقایون کاندیدا رو میبینم

وقتی  از گذشته و امروز آینده رو تصور میکنم................

دوست دارم دستامو باز کنم........وطنم رو در آغوش بگیرم.......اون رو به سینه بفشارم .....و به حالش زار بزنم

شاید حالا می تونم احساس آقای شاعر رو درک کنم............

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:7  توسط مونا  | 

نا کجا آباد............

اعصابم خورده اعصابم خورده اعصابم خورده

چرا راه درست پیدا نمیکنم چرا نمیتونم یه راه درست بسازم هر روز که میگذره بد تر میشه  بیشتر میشه سخت تر میشه خدایا خودت این ماجرارو حلش کن تمومش کن من نمینونم راه درست پیدا کنم نمیتونم تصمیم بگیرم به هر راهی که فکر میکنم باز به بن بست میخورم راهایی که وجود داره راه هایی که به ذهن من میرسه هیچ کدوم درست نیست از هر کدوم برم باز میلنگم هیچ راهی رو نمیتونم بسازم نمیتونم فکر کنم مخم قفل کرده از هم پاشیده خدایا چی کار کنم. شده عین یک کلاف درهم و بر هم که دیگه سرشم پیدا کنی هیچ فایده ایی نداره اعصابم خورده...........................اینجا دیگه خودمم هیچ کسی همرام نیست

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 19:25  توسط مونا  | 

عاشقانه ها(1)

نمیشود که تو باشی و شعر هم باشد

نمیشود که تو باشی ترانه هم باشد

نمیشود که تو باشی،

گلدان یاس هم باشد

نمیشود که تو باشی، بلور هم باشد

نمیشود که تو باشی،

من عاشق تو نباشم

نمیشود که تو باشی

درست همین طور که هستی

و من هزار بار خوب تر از این باشم

و باز هزار بار عاشق تر نباشم

نمیشود، میدانم

نمیشود که بهار از تو سبزتر باشد.

نادر ابراهیمی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 1:24  توسط مونا  | 

درباره دوست داشتن(2)

هرگز به کسی که دوستش دارید دوا ندهید

به او مربا یا نان بدهید

به او آرزو یا آسمان بدهید

اما هرگز به کسی که دوستش دارید دوا ندهید

چون هرچه به او بدهید

روزی به شما باز خواهد گرداند. . . . .

شل سیلور استاین(بخشی از یک ترانه)

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 23:2  توسط مونا 

دوره ارزانی...........

چه کسی میگوید که گرانی شده است؟

دوره ارزانی ست!

چه شرافت ارزان

تن عریان ارزان

آبرو قیمت یک تکه نان!

........و دروغ از همه چیز ارزانتر

و چه تخفیف بزرگی خورده ست

قیمت هر انسان...........

 

 (نمیدونم این قطعه مال کیه؟شما اگه میدونید به منم بگید)

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 11:17  توسط مونا 

صبر..............

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود.....................این راز سر به مهر به عالم سمر شود

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر............................آری شود و لیک به خون جگر شود

خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه....................کز دست غم خلاص من آنجا مگر شود

از هر کرانه تیر دعا کرده ام روان..............................باشد کزان میانه یکی کارگر شود

ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو...............................لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود

از کیمیای مهر تو زر گشت روی من.....................آری به یمن لطف شما خاک زر شود

در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب................................یارب مباد آنکه گدا معتبر شود

بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی........................مقبول طبع مردم صاحب نظر شود

این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست....................سر ها بر آستانه او خاک در شود

حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست...................دم در کش ارنه باد صبا را خبر شود 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 21:37  توسط مونا 

درباره "دوست داشتن"

دوستت دارم را

من دلاویزترین شعر جهان یافته ام

این گل سرخ من است

دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق

که بری خانه دشمن!

که فشانی بر دوست

راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست.

لئو بوسکالیا

////////////////////////////////////////

میخواهم بدون اسارت دوستت بدارم

با آزادی در کنارت باشم

بدون اصرار تو را بخواهم

با ناراحتی ترکت نکنم

با سرزنش از تو انتقاد نکنم

و با تحقیر به تو کمک نکنم

و اگر تو نیز با من چنین باشی،یکدیگر را غنی خواهیم کرد.

ویرجینیا ستیر

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 19:50  توسط مونا 

رنج................

 . . . . . هنوز پیشروی میکند ، تیک تاک، تیک تاک، تیک تاک، همچو موجی رونده با سرعتی ثابت و با دامنه " دیروز_ فردا" پیر فرزانه بر بلندایی می ایستد، دست هایش را از دو سر میگشاید و همه را فرا میخواند:

(( تو هم میتوانی ایمان آوری که "رنج" تفاوتی ست بین آنچه هست و آنچه تو میخواهی باشد......

وقتی شرمسار گذشته ناقص خویشی،

یا وقتی نگران آینده نامعلوم خودی........................................بدان که در زمان حال زندگی نمیکنی. 

آن وقت رنج را تجربه میکنی، خود را بیمار می کنی و ناشادمان هستی.

بدان گذشته تو زمان حال بوده است.......................................و آینده ات زمان حال خواهد بود

"پس زمان حال تنها واقعییتی ست که میتوانی نجربه کنی".))

 

چهارشنبه شب

۸۳/۱۲/۱۹

ساعت ۹:۴۵شب

زاهدان_خوابگاه قدس

سمیرا

///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

نازنینم سمیرا

در حسرت شب های آرام زاهدان

در حسرت روزهای عطش بارش

در حسرت لحظه لحظه با تو بودن......... میسوزم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 19:19  توسط مونا 

اردیبهشت مبارک......

لبی به خنده باز کنببین چگونه از گلیخزان باغ مابهار میشود
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 20:27  توسط مونا  | 

عشق یعنی......

 

زاهد بودم ترانه گویم کردی

سر فتنه بزم و باده جویم کردی

سجاده نشین با وقاری بودم

بازیچه کودکان کویم کردی

مولانا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 10:15  توسط مونا  |